کالبد شکافی (داستان کوتاه )

خرید بک لینک

نگاهی فرمالیستی و روانکاوانه به داستان

کالبد شکافی (داستان کوتاه )

جورج هایمر

ترجمه : مهرداد مهربان

نشریه کلک (هنر و معماری) آبان ۱۳۸۲ شماره ۱۴۱

---------------------

پیش در آمد : این که نویسنده ، یکی از اعضای تیم کالبدشکافی بوده باشد ، یا کس دیگری رویداد را توصیف کرده باشد و یا نویسنده ، در علم خیال ، داستان را بیان کرده باشد ، می توان آن هر غیر مهمّ دانست ، آنچه مهم است توانایی نویسنده در پردازش داستان است که بخوبی از عهده ی آن برآمده است .

شرح ماوقع

در سالن تشریح ، پزشکان ، مرده ای را تشریح می کنند . نویسنده ، با شرح ماوقع و توصیف تمام جزییات کار تشریح پزشکان ، با اشارات به فساد و تعفن جسد مرده ، نهایت تنفر را در ذهن خواننده ، در برابر مرده ، ایجاد می کند :

بو های تهوّع آور مرده ، روده های مرده که مانند مارهای زرد است ، مدفوع و ادرار مرده و بوی نامطبوع آن ، خون تیره ی زخم های متعفن جسد ، و ...

از سوی دیگر ابزار های هولناک تشریحو هول و حرص پزشکان برای تشریح و کار سلاخانه ی آنان .

دوسوم داستان توصیف صحنه است و یک سوم بقیه ، برداشت سوررئالبستی ، فرمالیستی نویسنده و خیال پردازی های او :

نویسنده با اشاره به خرد شدن جمجمه ی مرده توسط پزشکان تشریح ، گریزی می زند که در سر مرده چه می گذرد : «رؤیای پری رویی در بعد از ظهر تابستانی » که «لب هایش زیر بوسه ای آرام می لرزیدند .»

نویسنده اندیشه های عاشقانه ی مرده را با ظرافت و به شیوه و سبکی ادبی و رمتانتیک وار ،خیال پردازی می کند و دیدار ها ی عاشق و دلدار را بازگو و اجزاء معشوق را توصیف می کند : خرامیدن معشوق در مزارع خشخاش، بوسیدن گیسوان معشوق در عالم خیال ، بوسیدن مچ پای معشوق توسط گل نرگس (درواقع هنگام راه رفتن در مزرعه) ؛

و تشبیه های اجزای تن معشوق به برخِ مشبهات توسط نویسنده :

- داغی وجود معشوق و شرر زدن او به جان مزارع خشخاش

- تشبیه وجود معشوق به غروب ، از نظر سرخی یا القای گرما

-تشبیه پایین دامن معشوق به شعله ای رقصان

- بوسه های شعله وار معشوق

-تابش دستان لرزان معشوق مانند گل سرخ ، یا مشبّهٌ به واقع شدن گل سرخ

- تشبیه گیسوان معشوق به بیشه ای طلایی در برابر نور شمع

گزینش هر واژه ای هدفمند باید باشد :

-خشخاش، ماده ی مخدّر است و درواقع معشوق هم مانند آن مخدّر تلقّی می شود

-گل سرخ ، نماد دوست داشتن و عشق تند است و اصولاً سرخ رنگ عشق های تند است .

- پنجره، نماد راه بابی به فضای بیرون است که انسان دوست دارد به بیرون راه یابد .

-عبادتگاه، تعمد نویسنده به وانمود کردن باور های دینی و این که ارتباطش با معشوق ، رنگ و بوی گرایش های مذهبی داشته باشد .

- شمع، هم نماد روشنایی و هم شاعرانه شدن فضا که ارتباط عاشق با معشوق در هاله ای از ابهام و سایه روشن به جلوه آید .

-نرگس، نماد خماری چشم معشوق در شعر شاعران است و در اندیشه های فلسفی و اسطوره ای و روانکاوانه ، نماد خودشیفتگی (نارسیسیم) است .

- تاریکی و روشنایی اندک و سایه روشن ها ، تعمد (یا خواست ناخودآگاه) نویسنده ، مبنی بر ابهام عشق است و این که دیگران ، چندان پی نبرند و به گونه ای رازناک بودن عشق !

نویسنده در دو جا ، یک بار در آغاز پرداختن به خیالات عاشقانه ، و یک بار در پایان داستان ، این پرسش را از قول عاشق مطرح می کند : « آیا می توانستم – یا خواهم توانست – این عشق را اظهار کنم ؟ » عاشق همچنان در رؤیا بسر می برد : روزرؤیایی (یا در اصطلاح روانکاوانه در فانتزی )

برداشت های اخلاقی :

- انسان پس از مردن ، به تهوع آور ترین و متعفن ترین موجود تبدیل می شود ؛ پس چرا در حیات خود ، به گونه ای شگفت آور ، دچار خودخواهی و عُجب و تکبّر است ؟ همان خصلتی که بزرگان دین و اخلاق ، در طول تاریخ بشر ، آن را نکوهیده اند .


چهره عشق...

ما را در سایت چهره عشق دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: nila بازدید: 405 تاريخ: شنبه 27 مهر 1392 ساعت: 21:06

صفحه بندی