انسان اسیر ژنها..

خرید بک لینک
در کتاب روانشناسی هیلگارد تصویری از دو برادر دو قلو هست که به محض تولد هریک در ایالتی کاملا دور از همدیگر و توسط خانواده های متفاوت بزرگ شده اند.اینها بعد از حدود ۳۰ سال یکدیگر را پیدا میکنند: هر دو آتش نشان شده بودند! هر دو عادت داشتند برای صبحانه کلوچه را در شیر بزنند! هر دو به محض ورود به دستشویی سیفون را می کشیدند!و....

بعد نویسنده توضیح میدهد که بعید است ژنی به نام ژن زدن کلوچه در شیر یا علاقه به آتش نشانی وجود داشته باشد! ولی حتما ژنهای مشترکی وجود داشته اند که باعث ایجاد چنین رفتارهای مشترکی شده اند..

بله! من امسال که به دیدن خانواده ی عمویم در یزد رفته بودم متوجه ی وجود این ژنها در خودم شدم!

من خانواده ی عمویم را خیلی دیر به دیر می بینم و این بار هم بعد از پنجسال به دیدنشان رفته بودم و اتفاقا دو روز هم آنجا ماندم.

صبح که زن عمویم چای می ریخت من گفتم: اگه میشه چای منو کمی پر رنگ تر بریزین! زن عمویم چای را پر رنگ کرد و پرسید: خوبه؟ گفتم لطفا کمی بیشتر! چای را پر رنگ کرد و گفت: خدا رحمت کنه پدرت را چایش را مثل قیر میخورد! تعجب کردم .

وقتی دهساله بودم پدرم فوت کرد و از آنجا که لیدی همیشه از او متنفر بود و تنها تاسفش این بود که چرا او زودتر مثلا در سال اول ازدواجشان نمرده است هیچوقت از رفتارهای او برای من تعریف نمیکرد! بنابراین من هیچ اطلاع نداشتم که پدرم چطور چای میخورده است...

بعد از صبحانه زن عمویم کمی حرف زد و از اتاق بیرون رفت و مرا تنها گذاشت. احساس کردم که چقدر اینجا راحت هستم و کسی مزاحمم نمی شود.

برای ناهار که دوباره همدیگر را دیدیم زن عمویم گفت: تو هم مثل بچه های من هستی!صبح که باهات حرف زدم متوجه شدم که میخوای تنها باشی.بعد در مورد رفتارهای پسرعمویم توضیح داد. پسر عموی من بعد از یک عشق آتشین به تازگی نامزد کرده است.از آنجا که دخترک او را دوست دارد و روزانه چندین بار تماس می گیرد پسرعمویم در اکثر ساعتها ی روز موبایلش را خاموش میکند!

ناخود آگاه نگاهم افتاد به گوشی ام که سه روز بود خاموشش کرده بودم! پس من آنطور که دوستانم می گویند اینقدرها هم غیرعادی و عجیب و غریب نبودم! من فقط اسیر ژنهایم بودم ...


چهره عشق...

ما را در سایت چهره عشق دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: nila بازدید: 297 تاريخ: يکشنبه 28 مهر 1392 ساعت: 12:01

صفحه بندی